رمان من او اثر رضا امیرخانی در ارتباط با زندگی فردی به نام علی فتاح است و عشق پاک او به دختر خدمتکار خانواده اش به نام مهتاب که به دلیل اعتقاد علی به عشقی پاک تا زمانی که از عشق راستین خود مطمئن نشده تن به ازدواج نمی دهد.

 

یکِ من

سال هزار و سیصد و دوازده شمسی. یک خیابان که با سه خیز می شد از یک طرف به طرفِ دیگرش جست، خانی آباد، اما نه مثل بقیه ی خیابان ها. چون هفت کور به آن جا آمده بودند. هفت نابینایی که مردم هفت کور صداشان می کردند.

- خانی آبادیا ذلیل نیشین. هفت کور به یه پول!

هنوز هم کسی درست نمی داند چرا به آن، خان آباد می گفتند؟ از کی آباد شد؟ خود خیابان خانی آباد از بالای ساخلوی قزاق ها شروع می شد و تا باغ معیر الممالک ادامه داشت. خیابان شمالی جنوبی.

وسط خیابان خانی آباد دو اتفاق مهم می افتاد، یکی خیابان مختاری و دیگری بازارچه ی اسلامی. هر دو از سمت چپ می خوردند به وسط خیابان.

از جنوب به سمت شمال، طرف چپ خیابان، پر از دکان های مختلف بود. اول خیابان، یخ چال حاج قلی. تابستان دور و برش پر بود از درشکه و دوچرخه و گاری دستی. از آن جا برای نصف تهران یخ می بردند. تنها جای خیابان خاکی خانی آباد که همیشه آب پاشی شده بود. قالب های کج و معوج یخ را یکی یکی بیرون می دادند. هرم گرما یخ ها را آب می کرد و یخ های آب شده خیابان را آب پاشی....

 

 

کتاب
تعداد صفحات 600 صفحه
نویسنده/ نویسندگان رضا امیرخانی
ناشر سوره مهر
چاپخانه پژمان
شابک 978-964-369-759-4
شماره کتابشناسی ملی 2408110
موضوع داستان های فارسی
سرشناسه امیرخانی، رضا، 1352
وضعیت فهرست نویسی فیپا

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمي شود!

رتبه: بد خوب

کد را در کادر زير وارد کنيد:

پر فروش ترین ها
آخرین محصولات
ویژه ها