کتاب سرباز کوچک امام اثر مهدی طحانیان با مصاحبه سرکار خانم فاطمه دوست کامی خاطرات جوان ترین اسیر جنگی در سیزده سالگی می باشد که توسط انتشارات روانه بازار شده است.

«سرباز کوچک امام» روایت خاطرات آزاده ی سرافراز آقای «مهدی طحانیان» است که سرکار خانم فاطمه دوست کامی به عنوان نویسنده و پژوهشگر، آن را در هشت بخش و بیست و چهار فصل به رشته تحریر درآورده است؛ این کتاب حاصل سیصدوپنجاه ساعت مصاحبه نویسنده با راوی است؛ مصاحبه هایی که سه سال و در ۱۶۳ جلسه به طول انجامید و انتشارات پیام آزادگان آن را به چاپ رساند.

مهدی طحانیان، به عنوان جوان ترین اسیر جنگی در زمان اسارتش به شدت مورد توجه بعثی‌ها بود؛ از این جهت خاطرات او ماجراهای تلخ و شیرینی را به همراه دارد. نقطه اوج این اتفاقات ماجرای امتناع او از مصاحبه با «نصیرا شارما»، خبرنگار بی‌حجاب هندی است.
این اثر برای نخستین‌ بار در سال 92 به چاپ رسید و تا سال گذشته، تنها پنج چاپ از این اثر روانه بازار کتاب شد.
 کتاب با روایت زندگی مهدی طحانیان از دوران کودکی آغاز می شود؛ ایامی که در ده سالگی آن چنان پرشور و انقلابی بود که مدرسه شاه دوستش را به تعطیلی کشاند تا با خیال راحت بتواند با دوستانش در تظاهرات ها و راهپیمایی های منتج به پیروزی انقلاب شرکت کند.
مهدی شیفته خدمت در فضای انقلاب بود اما نه در کمیته انقلاب اسلامی برای او جایی وجود داشت و نه در سپاه پاسداران. او نوجوان بابصیرتی بود که هنوز راه زیادی برای ورود به این گونه ارگان ها داشت. در این میان تنها روزنه ای که به رویش گشوده شد و به او پر و بال داد؛ «نیروی مقاومت بسیج» بود که آن روزها با نام «بسیج ملی» شناخته می شد. ورود به بسیج نقطه عطف زندگی مهدی طحانیان است. شرکت در اردوهای مختلف، انجام کارهای فرهنگی در راستای اهداف انقلاب، انجام امور تبلیغاتی در حوزه جنگ و در آخر ورود به جبهه دستاوردهای گوناگون او از حضور در بسیج بود.

در بخش‌هایی از این کتاب می‌خوانیم:

در شرایط اسارت هم پیروز میدان، من بودم. عراقی‌ها چندین بار این کار را انجام دادند اما درس نگرفتند. احساس می‌کردند که اگر تهدیدم کنند کوتاه می‌آیم و تن به خواسته آنها می‌دهم. اما هر بار که من و چند نفر دیگر از اسرا را که سن کمی داشتند با خود به این طرف و آن‌طرف می‌بردند، داستانی بود.

هربار که نقشه‌هایشان شکست می‌خورد ما چهار نفر رزمنده نوجوانی را که در اختیار داشتند تهدید به مرگ می‌کردند. برای اولین بار و پس از آنکه جواب محکمی دادم دست و پای من و سه نوجوان دیگر را که همراه خود آورده بودند بستند و نزدیکی خاک ایران آوردند. ما را در کنار خودروی جیپی که آتشبار «کاتیوشا» بر روی آن نصب شده بود گذاشتند و لوله‌های کاتیوشا را به سمت ایران تنظیم کردند. سپس خودشان چندین متر آن طرف‌تر رفتند تا در امان باشند چون آتش عقبه این سلاح بسیار شدید است و هر بار که شلیک می‌شود زمین را می‌لرزاند.

حدود 40 فروند موشک از این کاتیوشا شلیک کردند. در هر شلیکی خاک‌های رملی زیر پایمان که بسیار هم داغ شده بود بر روی بدنمان می‌نشست و احساس سوزش می‌کردیم. وقتی گلوله‌هایشان تمام شد چهار نفری به هم نگاه کردیم. تمام هیکل‌مان پر از خاک شده بود و فقط سفیدی چشم‌مان معلوم بود. برای همین کلی خندیدیم.اما عراقی‌ها تهدید کردند که اگر دفعه بعد این حرف‌ها را بزنی شما را به گلوله کاتیوشا می‌بندیم و شلیک می‌کنیم.

تقریظ مقام معظم رهبری:
بسمه تعالی
سرگذشت این نوجوان شجاع و باهوش و صبور در اردوگاه‌های اسارت، یکی از شگفتی‌های دفاع مقدّس است؛ ماجراهای پسربچّه‌ی سیزده چهارده ساله‌ای که نخست میدان جنگ و سپس میدان مقاومت در برابر مأموران درنده‌خوی بعثی را با رفتار و روحیه‌ای اعجاب‌‌‌انگیز، آزموده و از هر دو سربلند بیرون آمده است. دلْ بر مظلومیّت او میسوزد ولی از قدرت و تحمّل و صبر او پرمیکشد؛ این نیز بخشی از معجزه‌ی بزرگ انقلاب اسلامی است. در این کتاب، نشانه‌های خباثت و لئامتِ مأموران بعثی آشکارتر از کتابهای مشابهی است که خوانده‌ام. به‌هرحال این یک سند باارزش از دفاع مقدّس و انقلاب است؛ باید قدر دانسته شود.
خوب است سست‌پیمان‌های مغلوب‌دنیاشده، نگاهی به امثال این نوشته‌ی صادقانه و معصومانه بیندازند، شاید رحمت خدا شامل آنان شود.

کتاب
قطع وزیری
تعداد صفحات 764 صفحه
نوع جلد شومیز
نویسنده/ نویسندگان مهدی طحانیان
ناشر انتشارات پیام آزادگان
شابک 9786008220282
موضوع - سرباز کوچک امام: خاطرات آزاده پرآوازه مهدی طحانیان (اسیر 13ساله جنگ تحمیلی)

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمي شود!

رتبه: بد خوب

کد را در کادر زير وارد کنيد:

پر فروش ترین ها
آخرین محصولات
ویژه ها