ويژه

بخشی از کتاب را با هم می خوانیم:

جهان سیاه شد. چیزی نمی دیدم. خاک سرد بود ولی هنوز داشتم می شنیدم و حس می کردم. زمین می لرزید و بچه ها همدیگر و مرا صدا می زدند. ناگهان سکوت شد. خودم را تنهای تنها در جای کاملا تاریکی احساس می کردم. جایی که نه صدا داشت، نه نور، نه انفجار، نه پدافند، نه هواپیما و نه ... یک محیط بسته بود که فشارم می داد. دنبال روشنی بودم: ((یعنی مرده ام؟ پس چرا همه جا تاریکه .... مگه شهید به روشنایی نمی رسه؟ )) منتظر کسی بودم که فکر می کردم به زودی خواهد آمد و مژده خواهد داد و مرا با خود خواهد برد. به آنچه از احادیث خوانده بودم و فهمیده بودم فکر می کردم. هیچ وقت به آن شدت منتظر و مشتاق یک ذره نور نبودم. در آن حال تنهایی و بیخودی، دستی را روی دستم حس کردم. دست، نوازشم می کرد و تکانم می داد. به تدریج صداهایی هم وارد دنیای سیاه شده بود، صداهایی عجیب و غریب، کلفت و بلند که گاه شبیه گربه بود. سعی کردم دستی را که دستم را در خود داشت فشار بدهم...

 

کتاب
تعداد صفحات 808 صفحه
نویسنده/ نویسندگان خاطرات مهدی قلی رضایی به کوشش معصومه سپهری
ناشر انتشارات سوره مهر
چاپخانه سپهر
شابک 978-600-175-371-8
شماره کتابشناسی ملی 2752014
موضوع جنگ ایران و عراق
سرشناسه رضایی، مهدی قلی، 1344-
وضعیت فهرست نویسی فیپا

نوشتن نظر

توجه: HTML ترجمه نمي شود!

رتبه: بد خوب

کد را در کادر زير وارد کنيد:

پر فروش ترین ها
بیشترین بازدید
آخرین محصولات
ویژه ها